جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵  , Fri 20 Jan 2017

خاطرات شیرین اولین معلم خرامه/ وقتی یک خاطره پس از 60 سال، دست نخورده می ماند

نظرسنجی

آرشیو
 

share
- +

کد مطلب : 4777

خاطرات شیرین اولین معلم خرامه/ وقتی یک خاطره پس از 60 سال، دست نخورده می ماند

تاریخ انتشار۱۵ آبان ۱۳۹۵ - ۲۲:۳۸:۲۴

رحیم هودی، معلم کلاس چهارم دبستان خرامه در سال 1335 است که امروز پس از گذشت 60 سال از آن زمان، جزییات خاطرات خود را با نکته های ریز تعریف می کند؛ گویی این خاطرات پس از این همه سال، دست نخورده مانده است.

به گزارش صدای خرامه، جلسات ماهانه فرهنگیان محله سجل آباد، امشب در مدرسه شهید رضایی این محله برگزار شد اما این جلسه با برنامه های قبلی کاملا متفاوت است چرا که «رحیم هودی» معلم کلاس چهارم دبستان خرامه در سال 1335 مهمان آنهاست.

http://sedaykherameh.ir/files/images/95-Aban/15%20houdi/15%20aban%20%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%20%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%201.jpg

ماجرا از اینجا شروع می شود که «رحیم هودی» با «صفرعلی زارع» از فرهنگیان بازنشسته سجل آباد ساکن شیراز آشنا شده و این، فتح بابی برای حضور یکی از قدیمی ترین معلمان در خرامه می شود؛ متن زیر، حاصل یک همنشینی چند دقیقه ای با این استاد 81 ساله است:

http://sedaykherameh.ir/files/images/95-Aban/15%20houdi/15%20aban%20%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%20%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%202.jpg

 

ماجرای ورود به خرامه

در سال 1335 بازیگر تئاتر سعدی شیراز بودم و سرتاسر تابستان، هرشب برنامه داشتیم؛ تئاترهایی همچون عینک مضحک، گرگ دوپا، مشهدی عباد، داماد عزیزم و ...؛ از آنجا که فارغ التحصیل دانشسرای کشاورزی بودم، ابلاغی جهت حضور در شهر خرامه برای تدریس به من دادند.

نمی دانستم که خرامه کجاست، به دروازه اصفهان رفتم و سوال کردم که چگونه باید به خرامه بروم، به من گفتند که ساعت 8 صبح همینجا ماشین های «کامان کار» (خودروهای ارتشی از رده خارج که در اختیار بخش خصوصی بود) به طرف خرامه حرکت می کند.

فردای آن روز، چمدان خود را بسته و به سمت دروازه اصفهان حرکت کردم، ماشینی که قرار بود ساعت 8 صبح حرکت کند ساعت 2:30 عصر راه افتاد و پس از ساعت ها عبور از این جاده خاکی، شب هنگام به خرامه رسیدیم.

هیچ کسی را نمی شناختم، با همان ظاهر خاک آلود به طرف شخصی که در آن نزدیکی بود رفتم، آن شخص (دکتر استوار) پس از اینکه فهمید من معلم هستم گفت چرا با این ماشین ها آمدی؟ اینجا اتوبوس هم دارد.

با هم وارد عمارت(جایی شبیه نارنجستان شیراز که متاسفانه تخریب شد) شدیم؛ قلعه ای بسیار بزرگ که درب های بزرگی داشت؛ در آنجا یک اتاق به من دادند و شب را در انتظار کلاس فردا، در آنجا گذراندم.

صبح زود به مدرسه رفتیم و در آنجا با آقای قنبری مدیر مدرسه، آشنا شدیم، کلاس چهارم 24 دانش آموز داشت که فامیلی بیشتر آنها زارع، قربانی، ایزدی و کشاورز بود؛ یک دانش آموز هم داشتیم که می گفتند پسر حاج اسدی هست که جزء بهترین شکارچیان آن زمان بود.

 

تئاتر «چوپان بره گم کرده» در خرامه!

عشق تئاتر مرا رها نمی کرد؛ چند هفته ای از حضورم گذشت، به دنبال استعدادهای این رشته بودم، درویش قربانی صدای زیبایی داشت و درویش زارع شعر محلی را زیبا می خواند، وقتی به او گفتم یک شعر محلی بخوان گفت: سکینه می دوید و من می دویدم، سکینه می نشست و من می رسیدم.

قصه ای با عنوان «چوپان بره گم کرده» نوشتم و مشغول به تمرین شدیم، به درویش قربانی گفتم اگر بره ات گم شود و صاحب گله بیاید تو چه جوابی به او می دهی، پاسخ داد: وای بره سفیدُم، وای بره ام (به زبان محلی) و من هم طبق همین گویش های محلی، متن قصه را کامل کردم.

اردیبهشت ماه سال 1336 رسید، به دنبال جایی برای اجرا بودیم که آسیاب خرابه پشت چهارطاقی را پیشنهاد دادند، به دانش آموزان گفتیم که روز جمعه به همراه خانواده برای تماشای «تئاتر چوپان بره گم کرده» به اینجا بیایند.

صبح روز جمعه با کمال تعجب دیدم که همه خانواده ها با وسایل آشپزی به آسیاب خرابه آمدند، وقتی پرسیدیم که جریان از چه قرار است گفتند که امروز مراسم «دیگ جوش» داریم؛ به هر حال اولین اجرای من در خرامه انجام شد اما حیف که ابلاغ سال بعد من به زرقان افتاد.  

 

افرادی که هنوز در خاطرات مانده اند

قنبر قربانی مسول دارو بود، یادم هست که هر کسی مریض می شد هم برایش خوب حرف می زد هم دارو می داد، یداله حسامی شاگرد اول بود و خط بسیار زیبایی داشت؛ به زنگ انشا خیلی اهمیت می دادم، روز قبل یک داستان می گفتم و از دانش آموزان می خواستم هرچه که فهمیدند برای زنگ انشا فردا بنویسند.

دخترها در خرامه به مدرسه نمی آمدند اما از باسوادهای محل، سواد یاد می گرفتند، «ننه جمعه» مسئول کلید درب قلعه بود، یک پسر معلول به نام «ایروان» (ابراهیم) را به یاد دارم که مقداری هم لکنت زبان داشت و گاهی به او سر می زدم.

 

حال و احوال این روزهای استاد

این روزها در آموزشگاه های مختلف، رشته فن بیان و بازیگری را تدریس می کنم و با صدا و سیما هم همکاری دارم، سال های زیادی را هم در مرکز تربیت معلم شهید رجایی و شهید باهنر مشغول به کار بودم، بسیاری از مربیان پرورشی دهه 60 و 70 از شاگردان من هستند.

 

حرف آخر: رودخانه کر را که دیدم گریه ام گرفت

امروز به جاهای مختلفی سر زدیم، خرامه، سجل آباد، کربال، امامزاده عقیل (ع)، قلعه، حمام کهنه اما روی پل کربال که آمدم و رودخانه خشک کر را دیدم گریه ام گرفت و دلم به حال امامزاده صالح (ع) سوخت، می گفتند همه از اینجا کوچ کردند.

http://sedaykherameh.ir/files/images/95-Aban/15%20houdi/15%20aban%20%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%20%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%203.jpg

 

رحیم هودی بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون، چهره ماندگار استان فارس و دارنده نشان درجه یک هنری در حوزه تئاتر، ضمن حضور و نقش آفرینی در 12 فیلم سینمایی، کارگردانی، نویسندگی و بازی در ده ها اثر تئاتر را نیز در کارنامه خود دارد.

 





دکتر امامقلی اکرمی مقدم|
|۱۳۹۵/۸/۱۷ ۱۷:۰۸
پاسخ
درخاطره ای که از اقای هودی نقل شده اشاره ای به فرد معلولی شده که به نام محلی نامبرده از او یاد شده البته ایشان علیرغم نبود هیچ امکاناتی ونبود سواد به مدت حدود چهل سال موذن بود ودر معزاباد جابری ساکن بود فردی پرهیزکار از طایفه جابری واز فامیل محمدی بود به خاطر کوچ عشایر مجبور بودند ایشان را در خرامه رها کنند وپس از اینکه عشایر جابری ساکن شدند وی در طایفه جابری سکنی گزید وازدواج کرد ولی از او فرزندی به جا نماند خیلی از افرادی که امروزه ادعای دیانت دارند ذرهای از دیانت این فرد را دارا نمی باشند در ضمن این فرد عموی بنده است وهمیشه از او به نیکی یاد میکنیم اقای هودی را نمی شناسم ولی ادب حکم می کرد که از اسم محلی نامبرده استفاده نمی کرد ولااقل از افراد اگاه اسم واقعی ایشان را می پرسید ومطلب را عنوان میکرد اسم ایشان ابراهیم بود البته خاطره ای از اقایی به نام رحیم هودی بیان میکنم ونمیدانم رحیم هودی که من میشناسم ایشان هستند و یا کس دیگر ولی ان فردی که من می شناسم بازیگر تیاتر وفیلم بود ودر دبیرستان عشایری شیراز مشهور به مرد هزار چهره بود اگر ایشان ان فرد مورد نظر من باشد از او توقعی جز این نمیرود در ضمن از مسوول محترم سایت تقاضا دارم نام ایشان را در خبر فوق تصحیح نماید

پاسخ ها

سردبیر|
|۱۳۹۵/۸/۱۸ ۱۷:۰۱

سردبیر :: با سلام، ضمن تشکر از شما، جمله فوق تصحیح شد
ناشناس|
|۱۳۹۵/۸/۲۶ ۸:۵۷
پاسخ
سلام جناب آقای اکرمی مقدم چرا اینقدر **** .... چرا توهین .. ایشان که چیزی نگفتند که شما ناراحت شدید در ضمن شما به عموی خودتان توهین کرده اید که گفته اید او را در خرامه رها کرده اند .
نظر بینندگان

نام

ایمیل شما
نظــر