دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶  , Mon 25 Sep 2017

سلام بر زبان‌های بسته، دهان‌های دوخته و حرف‌های در دل مانده

نظرسنجی

آرشیو
 

share
- +

کد مطلب : 7180
به بهانه روز خبرنگار:

سلام بر زبان‌های بسته، دهان‌های دوخته و حرف‌های در دل مانده

تاریخ انتشار۱۷ مرداد ۱۳۹۶ - ۰:۰۸:۴۴

هر حرفی ارزش گفتن ندارد، هر چیزی هم ارزش دیدن ندارد اما شاید هر صدایی ارزش شنیدن داشته باشد، صدای مخالف را هم بشنویم شاید در دل آن زنگی باشد برای بیدار شدن از خواب غفلت؛ البته این پایان ماجرا نیست چرا که شب دراز است و قلندر بیدار ...

پس از گذر از یک مسیر پُر پیچ و خم که قریب به پنج‌سال طول کشید و گَرد راه را بر سرمان نشاند حالا زمان آن فرا‌رسیده که رُخ بشوییم و خستگی در کنیم، وقت آن رسیده تا تابلوهای راهنمایی که با خون دلمان نقاشی کردیم را بر گوشه گوشه این مسیر خاک آلود قرار دهیم.

هر قدمی که برای خدا برداشته شود قطعا بی اَجر و مزد باقی نخواهد ماند؛ چه آن قدمی که یک وجه آن منفعت مردم باشد و چه آن قدمی که به زیان منفعت طلبان، همگی یک هدف را دنبال می‌کنند و آن هم چیزی جز اِصلاح امور نیست.

روزگاری بود که به خاطر نبودِ جایگاهی برای برملا کردن کمبودها و نشان دادن نواقص، صاحبان صندلی در خوابی عمیق فرو رفته بودند اما روزگاری که موسم بیداری وزید و صدایی نواخته شد، عده‌ای پای خود را بر طبل این صدا فشردند تا شاید مردم را در خواب نگه دارند.

هرچند که تاکنون تقدیر چنین بوده که همه پرچم‌های فرهنگ در شهر کوچک ما، عُمر کوتاهی داشته باشند و با یک اخم و تَشَر به پایین کشیده شوند اما با چنگ و دندان پنج‌سال پیاپی را دوام آوردیم تا در این بیابان نامهربان، چشمه‌ی جوشانی را برای لب های تشنه نگه داریم.

بیشترین خون‌دل ما از آن دسته افرادی بود که خودشان را به نفهمی زدند و جلوی این صدای رسا، کَر شدند تا شاید دقایقی بر خواب خرگوشی‌شان بیفزایند اما هیهات از این همه کج‌اندیشی که فقط دود در چشم مردان و زنان شهرمان کرد.

عقده‌گشایی و کینه‌توزی‌هایشان، راه را به سمتی می بُرد که نه فقط این صدا بلکه هر آنچه می خواست در کنار آن جریان یابد را به ورطه خفقان می‌کشاندند، بسی خسته شدم از حماقت اقلیت نادان و مبارزه با افکار پلیدی که هیچ اثری هم در آن پیدا نمی‌شد. 

چنگ بر دل زدیم و خون دل خوردیم، بارها و بارها دلمان را به این خوش کردیم که فلانی، گره‌گشا باش، اما آنجایی که دیدیم نامرد با عقد اخوت هم مَرد نمی شود دست از پیکار برداشتیم و انتهای قصه را به وجدان خفته‌شان واگذار کردیم.

این را هم نباید فراموش کنیم که استفاده از صاحبان افکار عقب‌مانده نه تنها ما را عقب‌مانده، بار می آورد بلکه آینده‌مان را به صد سال قبل پَرت می کند؛ وقت آن رسیده که چشممان را باز کنیم و نگاهی به آنچه که خودمان با دست خودمان می سازیم بیندازیم.

اینک پس از گذشت پنج‌سال، دل‌خوش به این هستیم که راهی را صاف کردیم که بسیاری جرأت قدم گذاشتن در آن را هم نداشتند چه برسد به اینکه بخواهند مبارزه کنند؛ نه ما و نه دیگران نمی توانیم بر این مسئله قضاوت کنیم چرا که آیندگان تشخیص خواهند داد که چه تغییری در طرز فکر و نگاه این نسل رخ داده بود.

هر حرفی ارزش گفتن ندارد، هر چیزی هم ارزش دیدن ندارد اما شاید هر صدایی ارزش شنیدن داشته باشد، صدای مخالف را هم بشنویم شاید در دل آن زنگی باشد برای بیدار شدن از خواب غفلت؛ البته این پایان ماجرا نیست چرا که شب دراز است و قلندر بیدار ...

جلال ایزدی 17 مرداد 96





نظر بینندگان

نام

ایمیل شما
نظــر